![]() |
![]() |
|
| رویش عشق سرآغاز کتاب من و توست... |
هر كه دلارام ديد از دلش آرام رفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 4:27 توسط قاصدک |
|
ميان ماندن و رفتن حكايتي كرديم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:42 توسط قاصدک |
|
نه سنگلاخ نه راه ِ صعب نه دور بودن مقصد درد اینها نیست! دیده ء تـ َـرم از ترديدی است که همواره می پرسد «آیا واقعا این جاده، به تو می رسد؟»
"گوربان" |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 3:59 توسط قاصدک |
|
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است "هوشنگ ابتهاج" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:21 توسط قاصدک |
|
|
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند صوفیان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد که حدیثش همه جا بر در و دیوار بماند به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی شد که باز آید و جاوید گرفتار بماند
"حافظ شیرازی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:36 توسط قاصدک |
|
![]() من پا به پای موكب خورشيد يك روز تا غروب سفر كردم دنيا چه كوچك است! وين راه شرق و غرب چه كوتاه! تنها دو روز راه ميان زمين و ماه . اما من و تو دور آنگونه دور دور ، كه اعجاز عشق نيز ما را به يكدگر نرساند ز هيچ راه آه ! ... "فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 4:36 توسط محمد مشایخی |
|
داد چشمان تو در کشتن من دست بهم فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست بهم هر یک ابروی تو کافی ست پی کشتن من چه کنم با دو کماندار که پیوست بهم شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد آه از این توبه و پیمانه که بشکست بهم عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت زلف او باز شد و کار مرا بست بهم مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال که خم گیسوی او بافته چون شست بهم دست بردم که کشم تیر غمش را از دل تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست بهم هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد وصال غیر آسودگی و عشق که ننشست بهم " وصال شیرازی" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:12 توسط قاصدک |
|
ریه ها در زحمت... ناشناسی دیروز عمودی راه می رفت مات و مبهوت معمای حیات! ناشناس در امروز، افقی خوابیده است باز مبهوت معمای حیاتی دیگر ریه ها آسوده! "حسین پناهی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط قاصدک |
|
![]() زمین در انتظار تولد یک برگ من در حال شمارش معکوس صفر همیشه پایان نیست گاه آغاز پرواز است ! "قدسی قاضی نور"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:51 توسط محمد مشایخی |
|
کجاست آن اسب زین کرده و شمشیر نظر کرده به دستم آب و آیینه و شوق رفتنم در سر کسی را مثل یک رویا من از آن دور می بینم "شکوه قاسم نیا"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 6:27 توسط قاصدک |
|
|
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم "هوشنگ ابتهاج" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:22 توسط قاصدک |
|
|
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو برو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو ميرود از فراق تو خون دل از دو ديده ام دجله به دجله يم به يم چشمه به چشمه جو به جو دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو در دل خويش "طاهره" گشت و نديد جز تو را صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو"طاهره قرة العين" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 2:14 توسط محمد مشایخی |
|
|
سلام به همه دوستان
در این پست شعر زیبائی از شادروان قیصر امین پور می خوانیم که به دلیل طولانی بودن این شعر فقط گزیده ای از آنرا در این صفحه آورده ام. متن کامل شعر را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.
مردن چه قدر حوصله می خواهد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:35 توسط قاصدک |
|
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد |